السيد جعفر السجادي
262
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
بلكه فرودتر و جهنم خود را خود مىسازند و صاحب نفوس شقى مىشوند و از درك لذات واقعى محروم مىگردند . وظيفهء انسانها است كه نفوس خود را از همهء تعلقات ظلمانى مربوط به دنياى مادى برهانند و با رفتار نيك و اعمال پسنديدهء عبادى و غيره نفوس خود را صافى كنند و به مراتب علم و عمل زينت دهند تا به درك سعادات و لذات عقلى نايل آيند . هر طايفه و گروهى از مردم سعادت را در امرى مىدانند . اشقيا بر دو نوعاند . « 1 » گروهى اهل دنيا و در ظلمت و حجاب ماده گرفتارند كه دلهاى آنها مختوم است و خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ و گروه ديگر منافقانند كه استعداد كمال و نيل به سعادت را دارند و لكن از راه حق بدر شدهاند . ملا صدرا با استناد به آيات قرآن و روايات مقام و موقعيت هر يك از آن دو گروه را مشخص كرده است . ملا صدرا گويد : شقاوت و بدبختىهاى اخروى يا در اثر اعمال مكتسب زشت بدنى است مانند كسانى كه هم آنها پيروى از شهوات و لوازم آن مىباشند و يا مربوط به رذايل غير بدنى است مانند بخل ، حسد ، ريا و انكار حق كه هر دو عوامل موجب بدبختى است و انسانها بايد با مجاهدت زياد از آن گونه عوامل بدبختى خود را برهانند كه هر دو ، عامل بدبختىاند . وى رذايل نوع اول را جزء امراض جسمانى و رذايل نوع دوم را از امراض روحى دانسته است . پنج امر است كه مانع نيل انسانها به سعادت اخروى است از جمله : 1 - نقصان جوهرى نفس مانند نفوس كودكان 2 - خبث جوهرى نفوس كه حاصل از كثرت گناه است . كه اين دو اهم موانع سعادتاند . « 2 » ملا صدرا در تفسير بزرگ دربارهء سعادت گويد . « 3 » سعادت قصوى - معرفت ذات حق و صفات و افعال او و سعادت حقيقى اتصال به عقليات دائمه است و مجاورت حق و خير محض و ملائكه مقربين كه در مقاعد صدق نازل شدهاند و سعادت ظنى لذت بردن از شهوات و تنعم به نعمتهاى جنات است ، ملا صدرا در شواهد الربوبيه در باب سعادت و شقاوت بحث مفصلى كرده است كه قسمتى از آن را مىآوريم . سعادت عقليه و لذت معنويهء اخرويه ، قابل مقايسه با لذات حسيهء آغشته به نقايص و آفات نخواهد بود و لذا در حديث نبوى آمده است كه پيامبر گرامى فرموده است « لا عيش الّا عيش الآخرة » عيش و كامرانى نيست مگر عيش و كامرانى آخرت . زيرا عيش و كامرانى در دنيا هم سريع الزوال و زودگذر و هم مقرون با نقصان و آفات است . سبب تهى بودن نفس و محروميت وى از لذت علوم و معارف عقليه تا زمانى كه متعلق به بدن و فريفتهء علايق جسمانى است ، تخديرى است ناشى از ناحيهء تعلق به دنيا ، نظير تخدير قوهء ذائقه از درك لذت طعم غذاها به علت مرض « بوليموس » و اگر بالفرض علوم و معارفى كه مقتضاى طبيعت قوهء عاقله و شايسته او است مانند علم به وجود خدا و ملايكه و كتب و فرستادگان خدا به حقيقت حاضر در ذات نفس
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 128 - 131 . ( 2 ) همان ، ص 139 . ( 3 ) تفسير ، ج 2 ، صص 182 - 184 .